السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
41
تفسير الميزان ( فارسي )
همان طايفه مخصوصى از بهشتيان و دوزخيان است ، هم چنان كه منظور از تفصيل يعنى « * ( الَّذِينَ شَقُوا ) * - * ( الَّذِينَ سُعِدُوا ) * » طايفه مخصوصى است ، و معنايش اين است كه پاره اى از اهل جمع هم شقيند و هم سعيد ، و ايشان آن كسانى هستند كه بايد داخل آتش شوند و در آنجا بطور جاودانه بمانند مگر آنكه خدا بخواهد و بيرونشان آورده به بهشت ببرد و بدين وسيله سعادتمند شوند و تا زمين و آسمان پابرجا است جاودانه در بهشت بمانند ، مگر همان مدتى كه در جهنم جزو اشقياء بودند و هنوز داخل بهشت نشده بودند . اگر اينطور توجيه كنيم آن اشكال كه به جمله * ( « فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا » ) * و * ( « أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا » ) * وارد مىشد ، نسبت به آن بر طرف مىشود و ليكن متوجه جمله * ( « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ » ) * شده مىگوييم : اين معنايى كه براى اين جمله كرديد ، با سياق آيه سازگار نيست ، زيرا ظاهر سياق حكايت مىكند كه جمله مذكور در وصف تمامى اهل محشر است ، نه طايفه مخصوصى از ايشان ، زيرا سياق آيه چنين است كه نخست اهل جمع را بطور اجمال به دو قسم سعيد و شقى تقسيم نموده به صورت دو موضوع كه هر يك موضوع حكمى جداگانهاند ، درآورده و حكم هر يك را به دوام آسمانها و زمين تحديد نموده و در آخر براى هر يك استثنايى آورده است . و اگر مقصود يك طايفه معينى مىبود اين تقسيم اجمالى و بيان تفصيلى و مخصوصا آن استثناء هيچ فايده اى نداشت جز اينكه باعث اشتباه شنونده و سرگيجه او شود و نظم كلام را دچار تعقيد و ناهموارى كند . ممكن هم هست همين وجه ششم را طورى بيان كنيم كه هم استثناء معنا شود ، و هم عموميت مستفاد از سياق محفوظ بماند ، به اينكه بگوييم مراد از جمله * ( « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ » ) * تقسيم عموم اهل جمع به دو طايفه شقى و سعيد است ، و منظور از جمله * ( « فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا » ) * عموم اهل آتش و منظور از * ( « أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا » ) * عموم اهل بهشت است ، و اما استثناء در هر دوى آنها مخصوص حال گنهكاران اهل توحيد است ، كه خداوند هم در دوزخيان مىبرد و هم بيرون آورده ، داخل بهشتشان مىكند . و بنا بر اين توجيه ، تمامى اشكالاتى كه بر وجه ششم وارد مىشد بر طرف مىشود . 7 - اينكه اگر مستثناء را معلق كرد به مشيت خدا ، منظور اين است كه خلود اهل عذاب و اهل بهشت را تاكيد كند و بيرون شدن هر طايفه را از آنچه كه در آنند بعيد جلوه دهد و خلاصه بفهماند كه خداوند نمىخواهد مگر خلود ايشان را ، پس در حقيقت يك امر نشدنى را به يك امر نشدنى ديگر معلق كرده است . اين وجه با وجه اول در اين ادعا كه استثناء در هر دو آيه مربوط به نقض خلود نيست